|
واايييييي چه شبي بود شب يلدا ، چقدر خوش گذشت
وقتي كه همه داييها و داداشها و خاله جون اومدند ديگه جمعمون جمع شد ،اين سقف و چهار ديواري
سنگي رو زديم كنار رفتيم زير سقف آسمون ،جاتون خالي ...
يه آتشي به پا كرديم و بساط ماهي دودي و بلال راه انداختيم ، جوونا ماهي دودي و بلال درست ميكردند
ما بزرگا ميخورديم 

 
 
عجب هوايي بود ، چه صفايي داشت ستارهها هم بروبر ما رو نگاه ميكردند و برامون چشمك ميزدند
خلاصه گرماي اتيش تموم شد و گرماي محفل ما هنوز پا بر جا بود اينقد گفتيم و خنديديم كه سرما رو
حس نكرديم ، بعدش رفتيم سراغ حلوا و آجيل و بقيه چيزا كه همه گفتند ديگه جا نداريم اما نميدونم چرا
ظرفها همه خالي شدند

نوبتي باشه نوبت هندونه شب يلداست ،گفتم اگه كسي هندونه بخوره ديگه تو حياط نميمونه يه راست
ميره كنار بخاري ، نه بابا از اين خبرا نبود اصلا كسي سرما حس نكرد

خلاصه... ديگه كم كم همه اماده رفتن ميشدن خب ديگه رفتن خونهاشون ، وقتي همه رفتن چه
سرمايي حس كردم من... آخه شما كه نبودين يه خروار ظرف زير شير آب تو حياط منتظر دست و پنچه هاي من بودند




===================================================
و اما تا ۲۳ دي ماه نيستم
منو فراموش نكنيد
برام دعا كنيد امتحاناتم خوب بدم
تا درودي ديگر بدرود
|